جنرال دوستم کیست؟
— ۳۰ دلو , ۱۳۹۲ ، داکتر عنایتالله بابر فرهمند (عضو مجلس نمایندگان از ولایت جوزجان)
در افغانستان هیاهوی
تبلیغاتی به نفع یا علیه این یا آن شخصیت سیاسی، گاهی باعث شده است تا
چهرههایی که بیشترین تأثیر را در شکلدادن وقایع مهم تاریخی داشتهاند، از
نظرها دور بمانند. پیروزی مجاهدین از وقایع مهمی بود که افتخار آن نصیب
بسیاریها شد؛ اما کسی که مجاهدین را به پیروزی رساند، هم از سوی برخی از
رهبران اصلی مجاهدین هم از سوی دشمنان آنان که طالبان باشد، هم از سوی
نیروهای امریکایی و حکومت حامد کرزی که با حمایت امریکا روی کار آمد، به
حاشیه رانده شد. اگر جنرال دوستم به خاطر برکناری جنرال مؤمن در برابر
داکتر نجیبالله نمیایستاد، آیا مجاهدین پیروز میشدند؟
جنرال دوستم پرقدرتترین نیروی جنگی را در
شمال اداره میکرد و در ماههای پایانی سال ۱۳۷۰ با استاد عبدالعلی مزاری،
احمدشاه مسعود و استاد محقق اتحادی را تشکیل داد که همین اتحاد باعث سقوط
حکومت داکتر نجیبالله و در نتیجه ورود رهبران مجاهدین از پاکستان به کابل
شد. جنرال دوستم در زمان اوجگرفتن جنگهای میانگروهی مجاهدین به هزاران
خانوادۀ بیجاشده که از کابل فرار کرده بودند، در بلخ امکان سکونت فراهم
کرد و برای بسیاری از اهل هنر و استادان دانشگاه کابل امکان فعالیت در
مراکز فرهنگی و دانشگاه بلخ را میسر ساخت. در شب و روزی که دانشگاه کابل و
پلیتکنیک کابل و انستیتیوت علوم اجتماعی وقت، سنگرهای جنگ بود و هزاران
زن و کودک به جرم تعلقداشتن به قوم و مذهبی خاص کشته میشدند، دروازۀ
تخنیکم نفت و گاز مزار شریف و دانشگاه بلخ و تمامی دیگر مراکز آموزشی
دستکم در هفت ولایت واقع در شمال که مناطق تحت کنترل نیروهای جنرال
دوستم و همراهانشان بود، باز بودند و دختران و پسرانی که از جنگهای کابل
فرار کرده بودند یا از ولایتهای مرکزی و شمالشرقی برای آموزش به مزار
شریف آمده بودند، با خیال آرام درس میخواندند. در همان روزگار، بیشتر از
پنجصد کودک برای تحصیل به ترکیه فرستاده شدند که شماری از آنان امروزه از
بهترین فرزندان جامعه محسوب میشوند و بعضیهایشان دارای نقش مهمی در
سیاست نیز میباشند. سمنگان، بغلان، قندوز، بلخ، جوزجان، فاریاب، سرپل و تا
حدودی تخار به دست کسانی اداره میشد که بهصورت مستقیم با جنرال دوستم در
ارتباط بودند. سیدمنصور نادری در بغلان حاکمیت بلامنازع داشت و شخصیتهای
جهادی و فرماندهان مهم جنگی در دیگر ولایات همان راهی را میرفتند که
امروزه مدافعان دموکراسی در پی ترویج آناند. تلویزیونهای محلی فعال بودند
و مجریان زن در رادیوها و تلویزیونها به اجرای برنامه میپرداختند.
هزاران معلم زن در دورترین روستاها حقوق ماهوار دریافت میکردند؛ اما
تلاشها برای برهمزدن نظم و آرامش پیوسته ادامه مییافت، تا آنکه جنرال
ملک در تبانی با گروه طالبان جنبش ملی اسلامی به رهبری جنرال دوستم را دچار
شکست سختی کرد و پای طالبان را که نتوانسته بودند بر نیروهای احمدشاه
مسعود در شمالی پیروز شوند، از راه غرب به شمال کشانید. جنرال ملک در
نخستین ساعات پس از تصرف ولایت بلخ متوجه شد که طالبان دوست او نیستند. او
در پی بهانهای برای سرکوب طالبان بود که ناگهان صدای نخستین تیراندازیها
علیه طالبان از محلۀ عمدتاً شیعهنشین موسوم به سیدآباد در مزار شریف شنیده
شد و همان بود که بساط طالبان یکشبه از مزار شریف برچیده شد و حاکمیت
محلی در دست جنرال ملک و نیروهای وفادار به او افتاد. جنرال ملک عملاً
جانشین جنرال دوستم شد؛ اما اقتدار او دیر نپایید و با تهاجم مجدد طالبان
او نیز شکست خورد. حمایت گستردۀ مردمی از جنرال دوستم در ولایتهای فاریاب،
جوزجان، سرپل، تخار و سمنگان باعث شد تا او بتواند در هماهنگی با احمدشاه
مسعود، استاد عطا و استاد محقق نیروی جنگی تازهای را گرد آورد و در
کوهستانهای سانچارک علم مقاومت علیه طالبان را برافراشته نگه دارد. در
چنین شب و روزی بود که ابتدا در نهم سپتامبر دو مهاجم انتحاری ظاهراً عرب
که خود را ژورنالیست معرفی کرده بودند، در انفجاری احمدشاه مسعود را به
شهادت رسانیدند و متعاقب آن حملۀ یازدهم سپتامبر اتفاق افتاد و امریکا قصد
حمله بر طالبان را کرد و برای انجام چنین حملهای به نیروهای شمال روی
آورد؛ اما همین که پیروزی علیه طالبان محقق شد، جنرال دوستم از سوی
امریکاییها به حاشیه رانده شد و حتا یک بار چندین جت جنگی امریکایی بر
فراز خانۀ او در شبرغان به پرواز درآمدند. این کار باعث رعب و وحشت کودکان و
زنان در منطقۀ هزارفامیلی شبرغان شد. جنرال دوستم خود در مصاحبهای در
این باره با رادیوهای جهانی سخنانی گفت و از این اقدام نیروهای امریکایی
ابراز تعجب کرد. حکومت حامد کرزی نیز بارها سعی کرد از طریق حمایت از
دشمنان جنرال دوستم او را تضعیف کند. گاهی اکبربای را علیه او علم کرد و
گاهی حکایت پوشالی دشت لیلی و کشتار طالبان را به یاد جامعۀ جهانی و
مدافعان حقوق بشر انداخت، گاهی نیز خانۀ او را در کابل محاصره کرد تا بلکه
بتواند قدرت پوشیده و نفوذ این رهبر سرسخت را درهم بشکند؛ اما از آنجا که
جمعیتهای میلیونی مردم او را رهبر خود میدانستهاند و میدانند، کسی
نتوانست او را از پای درآورد. او اکنون قصد کرده تا در صحنۀ سیاسی قدرت
اصلی خود را به رخ آنهایی بکشد که سالها او را نادیده گرفتند و علیه او
اقدام کردند. بدون هیچ شکی طالبان اگر از کسی بترسند، آن کس جنرال دوستم
خواهد بود؛ چرا که بارها در برابر او شکست خوردهاند. حقایق تاریخی چیزهایی
نیستند که بتوان با هیاهوی تبلیغاتی خاک نسیان بر آنها پاشید. مردم
بهخوبی میدانند که چه کسانی در پی زراندوزی بودهاند و با خون میلیونها
شهید بازی کردهاند و امروزه قدرت اقتصادی کشور را در دست دارند. آنها
نیز میدانند که چه کسانی مدام رنج بردهاند و با آنکه آهی در بساط
نداشتهاند، در میان مردم محبوب ماندهاند و دمی از تلاش و سعی برای
بهترکردن اوضاع زندگی مردم فروگذار نکردهاند.
