Monday, April 6, 2015

دکترغنی؛ زبان جئوپلتیک را خوب میداند.

دکترغنی؛ زبان جئوپلتیک را خوب میداند.

برگرفته شده از ویبلاگ رزاق مامون ، 16 حمل 1394
حاشیه یی بر نظرات منتقدان دکترغنی برای پیوستن به ائتلاف تحت رهبری عربستان- امریکا
تاریخ اثبات کرد که جهادِ غیرتجارتی برای حفاظت از منافع مردم افغانستان، خود ویرانگری است.

 زنده گی و فجایع به ما آموخته است که اغوای مردم به نام جهاد، اگرارزشی داشته بود؛ همانا دراستفاده سیاسی واقتصادی از آن ارزش بود. غیرازآن، جهادی که ثمره اش سقوط کامل همان «ملت مجاهد» باشد؛ هیچ ارزشی ندارد. جهاد 14 ساله و خانه جنگی های پس از آن، برای افغانستان، کمترین ضمانت پایدار و حتی کوتاه مدت، به ارمغان نیاورد. این یک درس عبرت است برای نسل کنونی و فرزندان فردا. 
حکومت دکترغنی از یک رؤیای تلخ بیدار شده است و درک میکند که ازنیروی رایگان«جهاد» و همچنان موقعیت حساس جئوپلتیک افغانستان، باید برای تأمین منافع کشور، استفاده تجارتی شود نه مانند سال هایی که تخم های جهاد همه درسبد پاکستان وانگلیس وامریکا چیده شد و سهم مردم افغانستان فقط لقب مضحک «شهید پرور» بود.
مثل همیشه، درتعیین سیاست خارجی کشور، با واقعیاتی رویاروی استیم که مقابله یا مدیرت آن دراختیار ما نیست.

 یکی از ویژگی های بحران زده گی آن است که اکثر «نخبه گان»  در ارزیابی میان آرزو های شیرین و واقعیت های تلخ، دچار اشتباه یا سوء محاسبه می شوند. هردم از صلح گپ میزنند! اما صلحی وجود ندارد و خود شان معترف اند که آوردن صلح یک معجزه است.
 صلح، برای ما ضرورت حیاتی است؛ ولی برای کشورهایی که منازعات را طراحی و مدیریت می کنند؛ برقراری صلح درمنطقه، جای منافع کلان آن ها را نمیگیرد. آن ها فرآیند حرکت به سوی آینده را هم آهنگ با منافع راهبردی خود شان تنظیم می کنند. ما که زور یا توانایی برای مقابله با سیستم جهانی را در خود نمی بینیم؛ دست کم عقل به ما میگوید که برای حفاظت از خود و برای، برای زنده ماندن وحفظ این خانۀ نیمه ویران، چه باید بکنیم. 
 هنر سیاسی این است که ما منافع خود را از طریق همسویی با منافع قدرت های تعیین کننده و برتر، تعریف کنیم. ورنه، به ما همان چیزی می رسد که تا حالا رسیده است.
سهم ما ازین همه «جهاد»، چند مرحله یی، «ایثار»، دربدری وفروپاشی هستی مادی ومعنوی تا کنون چه بوده است که هنوز هم داریم ازموضع گیری دکترغنی میترسیم؟ مثل این که موضع گیری های کودکانه و خطرناک کرزی برای تقابل بی جهت وعبث علیه امریکا، بسیاری ها را هراسان نمیکرد. آری، جنگ کنونی خاصیتش همین است که عقل عمومی را گول میزند. 

کشوری که خود به نماد ترس ووحشت ( حتی برای صاحبانش) مبدل شده، دیگر ازچه میترسد؟ 

 ورشکسته گی اقتصاد، ویرانی مملکت ( به دست خود ما)، شیوع خوی گدایی، نهادینه شدن بی اعتمادی و فساد، تعصبی غیرقابل کنترول و ترس از کشورهایی که از قوی شدن ما می ترسند. دنیا به همین اندازه بی رحم است.  هراندازه یی که نامردی و جفا وبی رحمی درحق ما بیشتر می شود؛ درفهم این بی رحمی بی سواد تر می شویم!

جهان اسلام چیست که ما به ریسمان پودۀ آن خود را آویخته ایم؟ این یک شعار یا رویکش منافع اقتصادی وملی برای کشور هاست. جنگ افغانستان و یمن، ظاهراً جنگ مذهبی، اما کاملاً سیاسی و جنگ صیانت وبقا، وبیمه کردن بازارهای ده یا بیست سال آینده است. موقعیت حساس ما به دلیل حضور پایگاه های بین المللی به ما می آموزاند که ما دربهره گیری از تعاملات جهانی باید سهم داشته باشیم.
نیاز حیاتی ما این است که بی هیچ مصلحتی، در خط منافع خود به هر قیمت ممکن، درحرکت باشیم. دنیای کفر و مسلمان به مظلومیت، کشتار، بی عزتی وگرسنه گی ما در هیچ زمانی رحم نکرده است. قدرت های اسلامی و غیراسلامی فقط زمانی ما را  جدی می گیرند که به قدرتی غیرقابل چشم پوشی و یک تهدید تبدیل شویم یا در حفاظ قدرت هایی قرار داشته باشیم که می توانند سر دیگران را بخورند و خورده اند.
تحلیل گران باید دریک نقطه اتفاق نظر پیدا کنند که «صلح» درافغانستان درآیندۀ نزدیک تأمین نمیشود. مجموع جبهه سازی های عمومی در سطح خاور میانه و آسیای جنوبی- مرکزی نشان میدهد که ما لازم داریم منافع و بقای خود را در موجی از تنش های جدید (درحال آغاز) تعریف کنیم.
ما درچهل سال اخیر، در ورطه چندین جنگ (جهادی، طالبی، ضدطالبی وتروریزم) علی الظاهر از صفحۀ نقشه محو نشده ایم؛ اما چون دقیق بنگریم، ازنظر اقتصادی، سلامت اجتماعی، فضایل انسانی و قدرت ملی وامنیتی، تا خط آخر محو شده ایم. دیگر برای ما چه اهمیتی دارد که فریاد بزنیم که ما نباید وارد معارک جنگ منطقه یی شویم و قس علیهذا...
ما همین اکنون مرکز جنگ نیابتی هستیم.
 اگرناظران ایرانی، ازبک یا قزاقستانی به رهبران شان هشدارمیدهند که نباید شکار موج جنگ نیابتی شوند؛ حق دارند؛ زیرا زیرپایه های هستی اجتماعی و امنیتی آنان آسیب ندیده و همه چیز سرجایش قرار دارد. اما موقعیت ما درست عکس آن است. منافع ما درهمسویی با گردش جهانی سیستم مسلط بر دنیای اقتصاد و جنگ است. فهمیدن این موضوع به استعدادی نبوغ آسا نیاز ندارد. هرکه یک مقداری هم از حوادثی که برما گذشته است، آموخته باشد؛ لااقل درک می کند که منافع ما در چیست.