Wednesday, June 25, 2014

اولویت دموکراسی بر پیروزی (برگرفته شده از سایت جامعه باز)

اولویت دموکراسی بر پیروزی

نویسنده : محمدجواد سلطانی

۳ سرطان , ۱۳۹۳

محمد جواد سلطانی



به رویدادهای روزهای اخیر از هرمنظر که نگریسته شود، دردناک، غیرقابل توجیه و بی‌شرمانه است. افشای گفت‌وگوهای رییس دبیرخانة کمیسیون انتخابات، فصل تازه‌ای را در تاریخ رسوایی‌های سیاسی این سرزمین گشوده است. انتخاب سوم، انتخاب جدی، واقعی و سرنوشت‌ساز است. دور دوم انتخابات بر حساسیّت‌ها و تنش‌های انتخاباتی افزود و باعث‌ شد که هردو تیم به‌صورت جدی و با دقت تمام روند انتخابات را زیر نظر بگیرند. در حوزۀ عمومی نیز انتخاب سوم با بیم‌ها و امیدهای زیادی همراه بوده است. در زندگی روزمرۀ شهروندان افغانستان، این‌روزها اضطراب و دلواپسیِ برخاسته از انتخابات و پیامدهای آن، امری مشهود و همگانی است. این دلواپسی‌ها البته موجه و قابل درک است. انسان افغانی همیشه در ترس و بیم زیسته است. زندگی ما، تجربۀ دهشت‌های بزرگ است. بنابراین، این‌روزها همگان نسبت به آیندۀ خود، با تردید و دودلی می‌نگرند. در زمینۀ رویدادهای اخیر، چند نکته قابل تأمل است:
اول: پذیریش نتیجۀ انتخابات در کشوری مانند افغانستان، همیشه کاری ساده نبوده است. نتیجۀ انتخابات در دوره‌های گذشته نیز با ‌تردید همراه بود. این امر ریشه در بی‌اعتمادی عمیقِ تاریخی دارد. سیاست افغانی، بیش از آن‌که با صداقت، درستی و مسئولیت، نسبتی داشته باشد، با دسیسه، نیرنگ و فریب دمساز بوده است. نه نخبگان سیاسی به یک‌دیگر اعتماد دارد، نه نهادهای سیاسی مورد اعتماد است. در این جامعه به همه‌چیز به دیدۀ شک ‌نگریسته می‌شود و این شک و تردید، یکی از واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی ما‌ست. در چنین فضایی، آن‌چه بدیهی در نظرگرفته می‌شود، فریب است. کسی از دیگری انتظار درستی و صداقت ندارد. همیشه در انتظار این است که رقیب چه تزویری در آستین دارد؟
تیم اصلاحات و همگرایی هرچه اسناد در اختیار دارد، آن را برای افکار عمومی نشر کند. نباید از اسنادی ‌به‌منظور جنگ‌روانی، ضربه‌زدن به اتوریتة اخلاقی تیم رقیب و باج‌گیری سیاسی بهره‌بردای شود. اگر اسنادی وجود دارد، به‌منظور کمک به استقرار دموکراسی، آن را با تمام جزئیات و در اولین فرصت در اختیار رسانه‌های همگانی قرار دهد
بنابراین، گذشته از هرچیزی، ما با یک واقعیت تاریخی مواجهیم که در برخی از لحظه‌های تاریخی خود را به‌صورت جدی و غیر‌قابل کتمانی بر ما تحمیل می‌کند. افغان‌ها در ادبیات روزمره باهم برادرند؛ اما در‌واقعیت امر این سخن مدلولی غیر از دورغ بزرگ تاریخی‌ ندارد. بنابراین، نباید بکوشیم این واقعیت تاریخی را با فریب و تزویر استتار کنیم. فرار از واقعیت‌های تاریخی، تنها به استمرار آن‌ها کمک خواهدکرد. وقت آن رسیده است که به این بی‌اعتمادی عمیق و گستردۀ تاریخی اذعان کنیم، تا از این طریق راه برای تأمل در سرشت و ماهیت این امر گشوده شود. چرا سیاست افغانی، دچار بی‌اعتمادی است؟ آیا این بی‌اعتمادی از جوهر امر سیاسی برمی‌خیزد؟ آیا سیاست در جامعه‌های دیگر نیز از هرنوع اعتماد متقابل تهی است؟ چرا نهادهای سیاسی و در کل حکومت، هرگز نتوانسته است، ‌تردیدهایی را که در نهاد و جان انسان افغانی وجود دارد‌، کاهش دهد؟
انتخابات کنونی یک‌بار دیگر این واقعیت را به رخ‌ کشید که تنها‌چیزی که در بازی‌های سیاسی حضور ندارد، اعتماد است. در دور اول، تیم اصلاحات و هم‌گرایی در اعلام نتایج از نهادهای انتخاباتی، سبقت گرفت و سخنگویان این تیم خود را با کسب ۵۷% آرای شهروندان، پیروز اعلام‌ کرد. این شتابزدگی، غیر از بی‌اعتمادی و بی‌باوری به نهادهای مسئول چه‌چیز دیگری را باز می‌گوید؟ هم‌چنین تلاش تیم‌های رقیب برای نفوذ در نهادهای انتخاباتی، خود، نشان دیگری از باورنداشتن به این نهادها به شمار می‌رود. اگر یک‌سوی رقابت در حوزۀ عمومی است، سوی دیگر این رقابت‌ها در تسخیر نهادهای انتخاباتی، جریان داشت. امرخیل، یکی از قربانیان این بی‌اعتمادی‌ها و رقابت‌ها بود، نه اولین آن و نه آخرین آن. در سال‌های اخیر، کم‌تر چهره‌ای را به یاد می‌آوریم که در این نهادها کارکرده باشند؛ اما فارغ از اتهام و بدنامی این نهادها را ترک کرده ‌باشند.
در این میان مسئولیت تیم تحول و تداوم، بیشتر از هرزمان دیگری سنگین و حیاتی است. این تیم بعد از آشکارشدن نشانه‌هایی از پیروزی، مورد اتهامات سهمگینی قرار گرفت. یکی از این اتهامات و مهم‌ترین آن‌ها نیز، اقدام به تقلب سازمان‌یافته است. در صورتی که ثابت شود که آرای این تیم در دور دوم، پیشی‌گرفتن آرای این تیم از رقیبش، علتی غیر از تقلب ‌سازمان‌یافته نداشته است، انتظار این است که رهبران این تیم، به مردم افغانستان، با شهامت و جسارت تمام پاسخ ‌دهد
دوم: پیروزی در انتخابات یک هدف است. هرجریانی به‌صورت طبیعی می‌کوشد که برندة رقابت باشد. تمام تلاش‌ها و کوشش‌ها نیز معطوف به همین خواست، سازماندهی می‌شود. خواست پیروزشدن، زمانی عقلانی  است که با قواعدبازی سازگار باشد. در سیاست افغانی، نسبت به‌ قاعدۀ بازی نیز بی‌اعتمادی و تردیدهای جدی وجود دارد. همه در این جامعه، به پیروزشدن می‌اندیشند، حتا اگر این پیروزی، به بهای برهم‌زدن قاعدۀ بازی باشد. مخدوش‌کردن قاعدۀ بازی، یکی از علت‌های استمرار بحران قدرت است. ناقاعده‌مندی امر سیاسی، سیاست را عرصۀ بی‌نظمی، خشونت و بحران می‌سازد.
از این منظر، آن‌چه برای جامعۀ ما اولویت و فوریت ‌دارد، دموکراسی است؛ دموکراسی به‌مثابه پاسخ عقلانی و کارآمد به بحران قدرت و بی‌ثباتی سیاسی. پیروزی به هرشیوۀ ممکن، سیاست را به همان بستر تاریخی و ناانسانی آن سوق ‌خواهد داد. وفاداری به دموکراسی ایجاب می‌کند که:
تیم اصلاحات و همگرایی هرچه اسناد در اختیار دارد، آن را برای افکار عمومی نشر کند. نباید از اسنادی ‌به‌منظور جنگ‌روانی، ضربه‌زدن به اتوریتة اخلاقی تیم رقیب و باج‌گیری سیاسی بهره‌بردای شود. اگر اسنادی وجود دارد، به‌منظور کمک به استقرار دموکراسی، آن را با تمام جزئیات و در اولین فرصت در اختیار رسانه‌های همگانی قرار دهد. نشر یک سند و تهدید مداوم به انتشار اسناد دیگری که حاکی از تقلب است، پیش از آنِ‌که بیانگر وفاداری به دموکراسی باشد، زمینه‌سازی برای سهم‌خواهی و معاملۀ سیاسی است. معاملۀ سیاسی بر سر اصول و قواعد بازی، پایانی برای دموکراسی افغانی و روندهای دموکراتیکی چون انتخابات است. دامن‌زدن به تقلب، نتیجه‌ای غیر از ویرانی ارزش‌ها و بنیان‌های متزلزل دموکراسی چیزی دیگری در‌ پی ‌نخواهد داشت. هم‌چنین بسیار مهم است که این تیم و آقای داکتر عبدالله به‌روشنی و صادقانه این پرسش را پاسخ دهد که چرا او و تیمش در برابر تقلب خودی‌ها، هیچ نوع واکنشی‌ نشان‌ نداده است. اکنون روشن شده است که تقلب بخشی از روند انتخابات در هردو دور بوده است. پس چرا و چگونه این تیم نیز مرتکب تقلب‌ شده است؟ پاسخ به این پرسش، آزمونی برای صداقت و درست‌گفتاری این تیم به شمار است.
آقای عبدالله گفته است که «این اسناد موثق است و از منابع معتبر به دست آمده است.» این منابع معتبر کیستند؟ آیا این منابع معتبر نهادهای داخلی و قانونی کشور‌اند؟
در این میان مسئولیت تیم تحول و تداوم، بیشتر از هرزمان دیگری سنگین و حیاتی است. این تیم بعد از آشکارشدن نشانه‌هایی از پیروزی، مورد اتهامات سهمگینی قرار گرفت. یکی از این اتهامات و مهم‌ترین آن‌ها نیز، اقدام به تقلب سازمان‌یافته است. در صورتی که ثابت شود که آرای این تیم در دور دوم، پیشی‌گرفتن آرای این تیم از رقیبش، علتی غیر از تقلب ‌سازمان‌یافته نداشته است، انتظار این است که رهبران این تیم، به مردم افغانستان، با شهامت و جسارت تمام پاسخ ‌دهد. یکی از پرسش‌هایی که این‌روزها مطرح می‌شود، چگونگی افزایش مشارکت و بالارفتن میزان آرای این تیم در دور دوم است. به این پرسش در فرصتی دیگر خواهیم پرداخت که آیا علت این افزایش رأی، تقلب بوده است یا متغیرهایی دیگر؟
سوم: موضوع نگران‌کنندۀ دیگری که افشاگری‌ها ‌همراه داشت، زیر سئوال رفتن نهادهای امنیتی کشور است. از سیاسی‌شدن این نهادها باید ترسید. اگر امروز این نهادها، فرصت بهره‌بردای از ظرفیت‌های تکنیکی خویش را در اختیار آقای داکتر عبدالله قرار داده است، در فردای این دیار هیچ تضمینی وجود ندارد که ورق برنگردد و دیگران نیز همان‌کاری را نکنند که امروزها آقای عبدالله از آن برای بی‌اعتبارکردن رقبای سیاسی خویش سود می‌جوید. باید به‌جد نگران بود. نیروهای امنیتی افغانستان در این سال‌ها، توانسته‌اند احترام و اعتماد اکثر‌ قاطع مردم افغانستان را به دست‌ آورند. این امر دست‌آورد اندکی نیست. نباید اعتماد مردم افغانستان را به ثمن بخس چوب‌ حراج ‌زد. اکنون نهادهای امنیتی کشور، با یک پرسش اخلاقی جدی مواجه است. در واقعیت امر به اعتبار و جایگاه این نهادها، تعرض‌ شده است. افکار عمومی سخت مشتاق پاسخ است که چه‌کسانی امکانات و ظرفیت‌های تکنیکی برای شنود مکالمات شهروندان را در اختیار دارند؟ و این نهادها برای دفاع از حریم خصوصی شهروندان چه تدابیری را روی دست دارد؟ آیا وارد‌کردن نهادهای امنیتی در بازی‌های سیاسی، خیانت ملی نیست؟ آیا دخالت این نهادها در رقابت‌های سیاسی، کشور را متلاشی نخواهد کرد؟ این پرسش‌ها را کسانی که به مصالح افغانستان  و سرنوشت این خاک می‌اندیشند، باید جدی‌ بگیرند.
آقای عبدالله گفته است که «این اسناد موثق است و از منابع معتبر به دست آمده است.» این منابع معتبر کیستند؟ آیا این منابع معتبر نهادهای داخلی و قانونی کشور‌اند؟ در این صورت این نهادها برای نقض قانون اساسی چه پاسخ و توجیهی دارند؟ اگر این منابع معتبر، نهادهای قانونی نیستند، آیا آقای عبدالله و تیم ‌همکارش، نهادهای فراقانونی در اختیار دارند که به حریم خصوصی شهروندان نیز دسترسی دارند و از آن می‌توانند در بازی‌های سیاسی استفاده‌ کنند؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت است، چرا نهادهای امنیتی ما با آن‌ها تا‌کنون برخورد نکرده‌اند؟ اگر این نهادها در داخل افغانستان نیستند، تیم اصلاحات و همگرایی باید پاسخ دهد که این اسناد را از طریق تماس و ارتباط با کدام منابعی به دست آورده است؟ و این منابع چرا و در مقابل چه‌چیزی از این تیم حمایت‌های اطلاعاتی و امنیتی کرده است؟
تأمل در این پرسش‌ها نشان می‌دهد که ما با یک وضعیت بسیار پیچیده‌ای رو‌به‌روییم. ماجرا فراتر از رییس دارالانشای کمسیون انتخابات است. دلیل آن هم این است که با رفتن امرخیل‌ چیزی تغییر نخواهد کرد و تا زمانی که به پرسش‌ها به‌صورت جدی و روشن پاسخ داده نشود، بحران هم‌چنان استمرار ‌خواهد یافت. روزهای آینده در تاریخ افغانستان، روزهایی سرنوشت خواهد بود. اکنون همه منتظریم. منتظر پاسخ‌های دو تیم به پرسش‌هایی که تقدیر این آب و خاک با آن‌ها گره خورده است.

No comments:

Post a Comment