Tuesday, April 25, 2017

در افغانستان با تآسف که باز هم مانند سالهای قبل از 1370 به سوی تحریکات اقوام به مقابل یک قوم به پیش میرود که اصلا مایه نگارنی خیلی جدی است. گروهی از گرداننده گان فیسبوکی با هویت کاذب و یا وابسته، هم چنان عده یی از رسانه ها تلاش دارند تا باز اقوام را به مقابل یک قوم دیگر تحریک داده و از گل آلود شدن آب، ماهی خود را بیگیرند.
این گروه ها هر واقعه را جنبه قومی و سمتی داده و اذهان مردم عام را زهرآگین ساخته و در مقابل اقوام مورد هدف شان ایجاد نفرت کرده و سبب دور شدن شان از دولت شده و آماده شکار مناسب و کم زحمت  برای شکارچیان حامی همین گرداننده های فیسبوکی و رسانه یی میشوند.
اما حوادث اخیر مانند شفاخانه 400 بستر نظامی و قول اردو را از دید غول های تبلیغانی نه بلکه از دید حقایق بیبینیم و اگر این حملات هدف های قومی داشته باشد، باید به نفع آن قوم تمام شود و حکومت داری هم با دور شدن مردم نه بلکه با نزدیک شدن مردم تحقق میابد. اما این حوادث که اگر آن قوم به هدف قومی انجام داده باشد که اصلا ذهنیت مردم را بحای تسخیر، علیه خود میسازند. مگر اینقدر بی عقل اند که با دور ساختن مردم به اهداف سیاسی شان برسند؟
نخیر چنین نیست. بلکه کسانی اند که از میل سلاح صاحب آرگاه و بارگاه شده اند و از برکت آن نان خورده اند و بخاطر حفظ آن از هیچ کاری دریغ نمیکنند ولو از هر قومی هم باشند. برای شان فرقی ندارد که تمام قوم خود شان هم قربانی شود طوری که در سال های بعد از 70 الی امروز هم دیدیم. و همین افراد حامی اصلی تروریزم اند و با سازمان دهی عملیات اینچنینی مانند سالهای قبل از 70 سایر اقوام را میخواهند هدفمندانه علیه یک قوم قرار داده دوباره تامین منفعت کنند.
تنها به کدام حرف زدن چند انتحاری دلیل به دست داشتن تمام قوم آن و یا هدف قومی داشتن آنها هرگز نمیباشد. همچنان همه میدانند که امروز منطقه وزیرستان پاکستان یک مرکز تجارت انتحاری شده و هرکی میتواند با تادیه پول انتحاری بدست آرد و به هدف مورد نظر خود استفاده کند.
در افغانستان از یک طرف گروه های افراطی و تروریستی در حال تخریب کشور دراند و از طرف دیگر افرادی بخاطر اختلافات سلیقه یی و قومی شان.
در کشور های که دارای نظام قوی دولتی اند، و هر فرد از جامعه و تشکیلات دولتی در موقعیت و موقف خود جوابگو برای مافوق خود اند، در آنکور ها مدیریت معنی خاص خود را دارد و هر نقیصه یی که در یک بخش رخ دهد، افراد که در راس منجمنت شان قرار دارند، مقصر اند.
اما در افغانستان که مدیریت یعنی مانند آقای کرزی و شرکای حکومتی شان دهن خزانه را باز گذاشتن و گفتن که "بیا و به اندازه توان ات از خزانه ببر". و همچنان اگر یک پایین رتبه ترین کارمند را هم الی ریس  جمهور بخواهد بخاطر کم کاری مجازات کند، بنابر ارتباط داشتن منافع شان با آن فرد پایین رتبه یکجا بزرگان و حتی رهبران یکجا تکان میخورند.
در حملات اخیر که خیلی دلخراش و عده یی زیادی از هموطنان ما را به کام مرگ و یا تباهی کشانید، همه را میبینم که فقط شخص را مقصر میدانند. درست که آنشخص هم جز مقصرین اند، اما مقصر اصلی تشکیل دهنده گان این نظام و هم چنان قومی و گروهی سازی ادارات دولتی و همچنان ارگان های کشفی و امنیتی و دفاعی است که 16 ساال قبل تهدابگذاری شده است و همچنان تمام عناصر کشفی و امنیتی همان ارگانی مقصر اصلی اند که وظیفه همان ارگان و یا بخش را به عهده دارند و از دولت برای تشکیلات خود معاش و امکانات دریافت میکنند. امروز اگر یک و یا و یا چند نفر را در یک وزارت ولو به هر اندازه که کفایت و درایت کاری و مسلکی هم داشته باشند، باز هم نمیتوانند کاری به گونه معجزه آسا انجام دهند. چون اکثریت بزرگان یا شامل گروه های مافیایی شده و به مقام رسیده اند، و یا نظر به روابط قومی و گروهی شان. و همچنان در این 16 سال آهسته آهسته گروه های مافیایی و مخرب و تروریستی چنان در داخل نظام ریشه دوانیده اند که نمیشود به آسانی این ریشه ها را خشکانید.
اگر در حوادث که رخ میدهد، تنها یک فرد و یا دو فرد را تنها مقصر حوادث معرفی کنیم، پس این تشکیلات خصوصا بخش های دفاعی و امنیتی که بودیجه گزافی را هم سالانه به مصرف میرسانند، چی وظیفه دارند که یک و یا دو نفر چنان کارهایی داخل حیطه مسئولیت شان انجام میدهند که یک لشکر از دشمن نمیتواند؟؟؟ پس موجودیت تشکیلات امنیتی چی مفهومی دارد؟؟ مگر تمام تشکیلات را همان یک و یا دو فرد به دست خود برای شان چیده اند؟؟ آیا تمام تشکیلات شان از یک قوم اند؟ اگر بخاطر تامین امنیت مداخلات بیجایی صورت بیگیرد، چرا صدایی بر نمیاید که فلانی در فلان کار ما مداخله کرد و عاقبت چنین شد؟ اما بعد از واقعات به جای اقرا به ضعف های خود، صدا بلند میشود که چنین بود و چنان و فلان شخص نگذاشت. اگر نگذاشت پس مسئولیت جنابان عالی چیست؟ چی کار آید آن مقامی که ساحه کاری ما را دیگران پیش ببرند و دیگران به طبع دل خود خلاف مسئولیت اخلاقی ما کار شان را مطابق میل شان پیش ببرند؟؟
پس بهتر است تمام خائنین که در چوکات ادارات و ارگان ها از هر قومی که باشد، نفرین نشوند و مقصر دانسته نشوند؟
پست های شماره 1 هر ارگان در مجموع ملکی است و خصوصا دفاع. صلاحیت تمام قوای مسلح و کار های شان مربوط به لوی دریستیز میشود. قوماندان عمومی اردو همان لوی دریستیز است نه وزیر دفاع. ام ادر چنین حوادث همه شان مقصر اند نه یک و یا دو شخص.
آقای سخنگوی وزارت محترم دفاع!
چیگونه اهدافی است که در آن 10 نفر مسلح وارد قرارگاه مرکزی یک قول اردو میشود و صدها سرباز و افسر را به مفت سلاخی میکنند، باز هم در آن ناکام میشوند؟؟؟ مگر هدفی که میگویید ناکام شده اند چی است؟؟؟
و یا جز گفتن همین یک جمله چیز دیگری را نمیدانید؟؟؟

ارگان های امنیتی و دفاعی باید غیر سیاسی میشد:


دو سال قبل زمانی که جنرال دوستم یک جلسه با اعضای جامعه مدنی در قصر گلخانه داشتند، زمانی بود که تازه بحث تشکیل کابینه حکومت روی دست گرفته شده بود.
جنرال دوستم یکی از پیشنهاد هایش را به اعضای جامعه مدنی گفت که "ما قوای مسلح خیلی منظم و خوبی داشتیم. از عمده ترین علل فروپاشی ارگان های دفاعی و امنیتی رخنه کردن احزاب داخل قوای مسلح است. با سیاسی سازی این ارگان ها زمینه برهم خوردن نظام فراهم شد و تا امروز طعم تلخ آنرا با از دست دادن فرزندان خود و بدبختی کشور میپردازیم. بناءٌ اکنون هم از سیاسی شدن ارگان های دفاعی و امنیتی باید جداً خود داری شود و افراد سطح رهبری این ارگان ها باید نظر به لیاقت و درایت کاری شان توسط خود منسوبین شان تعین و معرفی شوند نه معادلات سیاسی از طریق احزاب و گروه های دیگر."
اما تا امروز هم همین طعم تلخ از قربانی شدن فرزندان کشور تلخ تر، و بدبختی کشور و مردم بیشتر میشود که از دلایل عمده آن سیاسی شدن و قومی شدن این ارگان هاست.
نظر به سوالات و جوابات آقای عطا محمد نور و عبدالله ، عزل آقای ضیا مسعود احتمالا جزء از معامله عطا محمد نور با ریس جمهور است. ورنه هردو خوب میدانند که هرچند تقی ضیا مسعود معاون حزب است، نه از آدرس حزب و نه از آدرس تیم انتخاباتی اصلاحات و همگرایی بلکه آدرس مستقیم قومی با ریس جمهور یکجا و بعد از پیروزی مقرر شده بود.
عبدالله نینگ قوم و یانچی لری که اولر نینگ اورنیگه جنرال دوستم اوزبیک بولیب اولتیرگن اوچون حکومت نینگ مشروعیت سیز دیب و حکومت نی توافقی دیب ثابت قیلیش گه هیچ نرسه کم قیلمه ی 3 ییل دن بیری اولگورگن. اما اوزبیک لری نیز خصوصا تینچ صاحب دیک شخصیت لری میز نینگ نیمه دلیل لری بار که اولر دن تقلید قیلیب توافقی دیب تکرار قیله میز؟؟؟ اولر که "بیزلر دن بولمه سه حکومت مشروع ایمس" دیب ایته دی. مگر بیزلر ایتیش میز شو می که "بیز لر بار میز اوشه اوچون حکومت مشروع ایمس" دیب؟؟؟ مگر اوزبیک لر نی اواز لری هیچ میدی؟
گاهی یورک قان یغله ی دی. آتیلا، چنگیز، تیمور، بابر و ... دیک دنیا نینگ یرم گه مینگ ییل دن آرتیق حکم سوریب کیلگن لر نی اولاد ه سی اوز قل لری گه قل بولگن.
ضیا مسعود مملکت نی ایکینچی شخصیت دیب عبدالله نی ایته دی و جمهور ریسی نی بیرینچی اورون باسر که ایکینچی شخص، کوز یومه دی، بیر طرف دن اوزبیک لری میز اوندن آرقه داش لیک و عزل بولگن اوجون قیغوداش لیک کورسه ته دیلر. ینه کوپ تاسف و اویت جای که آیینه تلی کانال میز هم اونینگ توپه توغری نشر قیله دی.
باشقه لر حکومت دن تشقری قالگن پیت ده قرشی لیک شعار بیره دی کی باشقه لر نی حکومت دن اوزاق قیلیب چیقه ریب اوز امتیاز آلیب و یا اوز نی قیته دن جای بیریش گه چانس کوپه ل سه. اما بیزلر اوز میز همیشه حکومت نینگ ایچی ده بولگنیمیز ده هم قرشی بوله میز و قولمیز گه بار نی هم یوقاته میز.
سال گذشته وقتی کمین در مسیر غورماچ برای جنرال دوستم گذاشته شد، رسانه ها و گرداننده های فیسبوک آنقدر بازار را داغ ساخته بودند که گویی دنیایی سرچپه شده، اما زمانی که اکشن جنرال دوستم را استاد عطا محمد نور در ولایت بلخ که به گفته خودش و هوا خواهانش مرکز امپراطوری اش هم هست، میخواست انجام دهد، وقتی با عین شکل کمین برابر میشود و حدود 100 تن از سربازان یا جان میبازند و یا زخمی میشوند و عده زیادی هم اسیر مخالفین میشوند، رسانه چنان خاموش اند که گویی آب از آب تکان نخورده است.
این هم یک بام و دو هوای رسانه یی
خیلی درد آور است وقتی میبینی سرزمین ات گاهی لابراتوار امتحان سلاح این و گاهی آن میشود. اما در لابلای این درد ها گاهی به چیز هایی خیلی خنده آور و مزخرف سر میخوریم که درد آکنده با خنده میشود.
یک عده که تا دیروز خود جیره خوار آمریکا بودند و دکان دین در بازار سیاست باز کرده بودند، و عین کار را میکردند که امروز طالب و داعش و القاعده میکند. اما امروز که آمریکا و متحدین اش آن پروژه خود را از آنها گرفته و به دیگران داده اند، با بی شرمی تمام شعار ضد آمریکا را میدهند. و عده ی دیگر را بی دین  خطاب میکنند. ولی حتی بی دین ها هم که چی بودن شان معلوم است بهتر است از آن دین فروشانی که نه دین داری شان معلوم است و نه بی دینی شان.
همچنان عده ی دیگری که همیشه لاف از سیستم و اردو و توان داشتن حکومت شان در دوران قبل از مجاهدین میزنند، در حقیقت خود شان با ایجاد وحشت مانند داعش و طالب با نام و شعار متفاوت سبب عرض وجود افراد فوق الذکر شده اند. در حالیکه سیستم دولتی از دولت های قبل از ایشان برای شان رسیده بود

درزاب و قوشتیپه اولوس لیگ لری نینگ تینچسیز لیک باره سیگه


درزاب و قوشتیپه اولوس لیگ لر گه هر کون اوروش و هر کون ایکی تامان دن هم اوزبیک اوله دی و هم اوروش سبب دن هم اوزبیک لریا اوله دی و یا ضرر کوره دی. و فقط درزاب و قوش تیپه ایمس بلکه اوزبیک لر یشه ی دیگن جای لر تقریبا برچه سی شوندی حالت ده.
جنوب و شرق و غرب که بار ایکی قوم لر ایکی سی هم حکومت نینگ شریک لری. بیر بیری دن حذر قیلیب هم بیر تاش آتکن ده ایکی تاش نی قیره دی و هر بیر تینچ سیز لیک کیلگن ده بیر بیری اوچون سیس چیقره دیلر. اوشه اوچون 16 ییل دن بیری هر بیر تینچ سیز لیک هر جای گه یوز بیرگن ده تیز ده مهار قیلگن لر و  فقط سیاسی هدف لر گه ایش آله دیلر.
اما اوزبیک فقط ایکی تامان دن اوله و برچه قوم لر تماشا کوره دیلر. چونکه اوزبیک هر قنچه اوز ایچی گه اوروش سه اوشه اندازه بولر نینگ حکومت دوام تاپه دی. و اوزبیک لر حکومت دن حق آلیش دن محروم قاله دی، تحصیل دن اوزاق قاله دی، هر اوزبیک که اوله دی حقیقت ده بیر عایله تباه بوله دی. اما اوزبیک لریمیز دن هیچ کیم نه سیس چیقره دی و نه پروا قیله دی.
بیر تعداد لر خواه جنبشی بولسین و خواه غیر جنبشی فقط شو انتقاد بیر بیری دن قیلسه و بس. باشقه نرسه نی بیلمه ی دیلر. و هر بیری سی نی آلدیگه بارسه ینگ بار پروگرام لری شو که اوزبیک آدرس دن مقام گه یتیشسه و معاش و امتیازات آلیب تا برطرف بولگین چه باشقه نی ایس له مه ی و اما برطرف بولگن دن اوزبیک حق دیب ایس گه کیلسه.
مگر شو ایل میز نی امنیت و تینچ لیکی هم حق می یا یوق؟ مگر شو طالب و داعش بوله دیگن لر هم کوپ سی بیکار لیک دن شکار بوله می یا فقط ذهنیت دن؟ مگر هر بیر ایگیت که تینچ سیز لیک سبب دن میلتیغ کوته ره دی، میلتیغ کوته ریش اورنیگه قلم آلیب تحصیل قیلسه، حق اوزبیک می یا فقط نیچه ته شعر فیسبوک گه یازیب و نیچه ته شاعرانه سوز ایتیب آچ قارنی میز بیلن اولتیرگن حق می؟؟؟
یوق شعر و شاعر لیک بیلن حق آلیب بولمه ی دی، فیسبوک گه چیقیب موقف و شخصی منفعت قولدن کیتگن دن شکایت قیلگن بیلن حق آلیب بولمه ی دی. بلکه هر بیر اوزبیک نی تینچ یشه ماق، تحصیل قیلماق، ایش تاپیب مصروف بولماق، روزگار نی آبرومندانه اوتکرماق، راحت راق یشه ماق، .... بولر نی حق دیب ایته دیلر. بو نرسه لر مردم نینگ حق حساب بوله دی نه بیر نیچه مقام و موقف نیچه شخص گه.

از صفحه هارون نجفی زاده
Apr 06, 2017




دیشب ژنرال دوستم در نشست سه ساعته در دلش را باز کرد؛ او می‌گفت مشکل افغانستان که طالبان، داعش یا القاعده نیست، مساله اساسی نبود یک رهبر ملی است که بتواند همه را مانند پدر زیر چتر خود جمع کند، اجماع ملی تشکیل دهد و از همه نیرو و ظرفیت برای آبادانی افغانستان استفاده کند.

Wednesday, June 3, 2015

کارِ «بودا» مبارزه با انجماد فکری است.

کارِ «بودا» مبارزه با انجماد فکری است.


جعفر «رسولی»؛ نویسنده و دپلومات
سه‌شنبه ۱۲ جوزا ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یاداشت داکتر کریم پاکزاد با عنوان" بودا کیست؟" بهانه ی شده است برای بحث بیشتر. من که به ندرت در صفحات دوستان نظر می دهم؛ یاد داشتی در صفحه ی داکتر پاکزاد نوشتم و موضوع وجود استبداد سیاسی و فکری را در افغانستان مطرح کردم. گفتم: کار بودا نه دین ستیزی بلکه مبارزه با انجماد فکری است. سپاسگزارم از جناب ایشان که به یاداشت مختصر من جواب به نسبت مفصل نگاشتند. در باره چند موضوع مهم که داکتر پاکزاد و دیگران مطرح کردند؛ مختصر و در حد حوصله خوانندگان فیس بوک ابراز نظر می کنم. 
کسی نوشت: تعریف ات از دین ستیز چیست؟
دین ستیز کسی است که عملاً برای محو دین تلاش کند. کسی که خود دین ندارد و کاری با دین و اعتقادات دینی دیگران هم ندارد؛ دین ستیز نیست؛ بلکه بی دین است. تعبیر دین ستیز به کرات بکار می رود. در صفحات مجازی یا چاپی بسیار دیده می شود. تعبیر "دین ستیز" را به عمد بکار می برند. استفاده کننده آن مقصد خاص دارد. افراد که دارای جایگاه خیلی بلند اجتماعی و سیاسی هستند؛ نیز چنین می کنند. تصور می کنم پارسال بود که سید ابوطالب مظفری این عبارت را در نوشته ی در مذمت جوانان هزاره بکار برد. 
آیا پندار من، سید ابوطالب مظفری، کریم پاکزاد یا آیت الله محقق کابلی یا محسینی قندهاری دین است؟ اگر کسی خلاف آن را گفت؛ دین ستیز می شود؟ آیا دیدگاههای آدم های با سواد و متخصص دین است؟ آیا دین یک رشته علمی است که دیدگاه صاحب نظران آن رشته مهم باشد؟ کیست که نداند هر متخصص درجه اول رشته های علمی هم اشتباهات بسیار داشته اند؟ آیا تعداد زیاد از نظریات ارسطو که بیش از یک هزار سال معتبر شناخته می شد؛ رد نشده است؟ شاید کسی بگوید دین در کلام خدا-قرآن- توسط پیامبرش آمده است. سوال این است که قرآن را کی می خواند؟ انسان. آیا انسان در درک یک متن اشتباه نمی کند؟ با فرض این که غرضی هم در کارش نباشد. 
بی اعتنایی فزاینده نسل امروز در حقیقت به تعریف نسل پیشین از دین است نه دین ستیزی. در واقع رد کردن پندارهای احمد و محمود است از دین. آیا پندار های احمد و محمود عین دین بود که رد شدن آن مساوی با رد اصل "دین" باشد؟ انکار دیدگاه دینی نسل پیشین توسط نسل نو از نظر دینی خطا نیست. اسلام در آغاز از پدر کلان حضرت محمد(ص) به وی به ارث نرسیده بود. در آغاز اسلام روحانیت وجود نداشت. تفاوت اسلام با مسحیت کاتولیک در این بود که بر خلاف مسحیت بین خدا و بنده میانجی یا واسطه وجود نداشت. هر فرد مستقل، خود اسلام را می شناخت و ایمان می آورد. آیا نسل امروز حق ندارد که بگوید شناخت من از اسلام همین است و طبق شناخت خود رفتار می کنم؟ 
بحث دوم، اکثریت است. می گویند ملت مسلمان است؛ 99% چنین می اندیشند باید لاجرم همه همین قسم بیاندیشند! پذیرفتن اکثریت تنها در سیاست درست است وبس. البته، در سیاست اکثریت می تواند کرسی را بگیرد اما نمی تواند مثلا قانون تصویب کنند که اقلیت قتل عام شوند. در میدان فکر و اندیشه پذیرفتن رای اکثریت و پیروی از اکثریت به انجماد فکری می رسد؛ چیزی که در افغانستان قرنهاست که حاکم می باشد. از نظر مذهبی، نظر اکثریت بر فرد حجت نیست. از لحاظ تاریخ اسلام، اسلام بر مبنای رای اکثریت بناء نگردید. دوم، نظر مردم همواره در حال تغییر اند. روزی به صلیب کشیدن مسیح(ع) را اکثریت قبول داشتند. روزی سنگ باران کردن محمد (ص) را اکثریت اجتماع زمان تصدیق می کردند؛ روزی اکثریت فکر می کردند که زمین گرد است؛ روزی محاکمه سقراط را اکثریت عدالت می دانستند. استبداد اکثریت بد ترین نوع استبدادهاست. 
از دگر اندیشی نسل امروز نباید نگران بود. از نسل گذشته باغ های سبز، زمین های آباد، کاخ های بلند، کتابخانه های معتبر به ارث نرسیده است که نسل حاضر در نگهداری آنها ممکن است بی دقتی کنند. از نسل پرادعای دین دار! چیزی بیش از یک سرزمین سوخته باقی نمانده است.

Monday, April 27, 2015

(نقـــش جنـــرال دوســـتم در ســـرچپــه کـــردن ۷ که ۸ شد)


(نقـــش جنـــرال دوســـتم در ســـرچپــه کـــردن ۷ که ۸ شد)
نوشته شده توسط امان معاشر   
شنبه ، 5 ثور 1394 ، 10:09
(نقـــش جنـــرال دوســـتم در ســـرچپــه کـــردن ۷ که ۸ شد)یاد آوری از مقالۀ
(نقـــش جنـــرال دوســـتم در ســـرچپــه کـــردن ۷ که ۸ شد)
"اگر من در مقابل داکتر نجیب پرچم عصیان بلند نمی کردم ، تحقق یافتن انقلاب اسلامی حتی مورد بحث هم شده نمی توانست و اگر من حمایت خود را از داکتر نجیب ادامه میدادم ، فکر انقلاب اسلامی بیشتر از یک خیال چیزی دیگری نمی بود)
جنرال عبدالرشید دوستم یکی از فرزندان ارشد کشور است که در آوان جوانی بحیث یک کارگر با احساس و با درایت سنگین ترین کار های پر ثمر را انجام داده است.
در قطار شخصیت های پر نفوس کشور درآمد . بعد از تغییر در سیستم سیاسی و شاهی مطلقه به مسابه مدافع قدرتمند دفاعی و پشتیبان حقوق زحمتکشان و مردمان محروم و فقیر قرار گرفت و چون صخره در این راه می رزمد و هیچ کسی سد راه آن نخواهد شد.
جنرال دوستم در تحولات کشور سهم بارز داشت،اصحاب قدرت که با حمایه آن روی کار آمدند ،خواستند که با این شخصیت گرامی دست به نیرنگ و فریب بزنند ،شانه خویش را از حمایت شان برداشت نقش زمین شدند و از قدرت کنار رقتند.کسی بخواهد و یا نخواهد در تحولات آتی نیز نقش بازی می کندو خداوند و مردم پشت و پناه آن خواهند بود.از مکرو فریب دور است خود را زیر چتر نیرنگ،فریب و مقدسات پنهان نمی کند.
اگر مقامات اداری کشوربرایش فرست بدهند به حمایت خداوندو یاری توده های مردم جلو جنگ را خواهند گرفت و گژدم های پاکستانی را در گریبان خودش می ریزاند.
سال های گذشته به این ارتباط مضمونی به رشته نگارش درامده بود ، و اکنون تعدادی از دوستان و شخصیت های گرامی از من تقاضا نمودند آن مقاله را باز در صفحات نشرات و رسانه ها بگذارم که اینک توجه خواننده را معطوف می دارم.
نقش جنرال دوستم در سر چپه کردن ۷ که ۸ شد
""اگر من حمایت خود را از داکتر نجیب ادامه میدادم ، فکر انقلاب اسلامی بیشتر از یک خیال چیزی دیگری نمی بود"
یاوز سلیم نویسنده ی کتاب "افغانستان و دوستم یک داستان از جمله ی ده ها داستان در باره ی جنرال عبدالرشید دوستم" مینویسد: جنرال عبدالرشید دوستم در آغاز جهت فعالیت های سیاسی و دوران شباب پروگرامهای سیاسی و اجتماعی در ذهنش تداعی داشته از همین سبب تلاش های وی جهت تآسیس قطعات نظامی از یک کندک تا فرقه پنجاه هزار نفری نتیجه همین طرح های آن می باشد.دوستم در دلو 1370 طی نشست وسیع از روشنفکران در هوتل شهرداری شبرغان پروگرام های آینده خود را مبارزه با دولت داکتر نجیب در آن جلسه اعلام داشت و کمیسیون جهت اجرات امور اداری فرهنگی اجتماعی در ولایت جوزجان به قرار ذیل ایجاد گردید. جنرال عبدالمجید ایشچی ، انجینیر احمد، عبدالرحیم فرزام، جنرال عبدالحی جنرال نبی ظفر جنرال نادر علی و رییس عمر بای رییس شورای موسیفیدان ولایت جوزجان.
در اواخر ماه دلو تمام قطعات قوماندانی امنیه نیز در چوکات فرقه 53 تنظیم گردید. بعدآ یک نامه یی توضیحی از قیام جوزجان عنوانی اهالی بلخ به مزار شریف ارسال شد و این نامه در حقیقت التماتوم به جمعه اسک و تاج محمد رییس امنیت بود. و از مردم بلخ تقاضا گردیده بود به قیام جوزجان همکاری نمایند.ودر اواخر ماه دلو مزار شریف را در کنترول خود در آورد. دوستم با احمد شاه مسعود تماس گرفته از او نیز خواهش کرد و گفت ( در مقابل داکتر نجیب می جنگم ولی نیروی هوایی نجیب خیلی خوب است ، حتمآ ما را مورد بمیاردمان قرار خواهد داد. تو هم بیا در کنار من باش و یا حد اقل تو هم حمله کن . بطور مثال در بدخشان افراد من هستند . فوزی در همانجاست..با او هماهنگی ایجاد کنی ، تو آنجا را مورد حمله قرار بده تا بمباردمان هوایی تنها به یک نقطه متمرکز نشود و به هر سو تقسیم شود اما متاسفانه که امروز باید بگویم احمد شاه مسعود به وعده که به من داده بود وفا نکرد و مرا تنها گذاشت.)
بخاطر تصرف کابل جلسه ی در منزل سید منصور نادری به پشنهاد دوستم دایر شد در آنجا یک شورای نظامی تشکیل شد و جنرال دوستم به صفت رییس این شورا انتخاب گردید پس از آن شورای نظامی دیگری به خاطر تمام شمال تشکیل یافت که آنرا شورای نظامی شمال نام گذاشتند و رییس این شورا نیز جنرال دوستم تعیین شدو اعضای آن حاجی مصعب ، جمعه خان همدرد از حزب اسلامی عبدالواحد از حرکت اسلامی و همچنان رسول پهلوان، غفار پهلوان، سید جعفر نادری، عبدالمجید روزی و جنرال هلال به حیث اعضای شورای عالی و شورای نظامی انتخاب گردیدند.ُیک قطعه هفتصد نفری به قوماندانی جنرال مجید روزی به کابل سوق گردید مقصد آن مانع شدن یغما و چپاول شهریان کابل از دست گلبدین بود. هکذا جلسه ی دیگر درجبل سراج بنام جلسه "شورای عالی جهادی افغانستان"که در آن در حدود دو صد تن از قوماندانان اشتراک داشتند تشکیل یافت. .یاوز سلیم از گفته ی جنرال دوستم می نویسد "نوبت انتخاب رییس در این شورا رسیده بود احمد شاه مسعود در کنار من نشسته بود من هم در این میان فکر میکردم به ریاست دو شورای جدا گانه انتخاب شده بودم نمی شد که به ریاست این شورا هم انتخاب شوم .احمد شاه مسعود را به عنوان رییس پشنهاد کردم پشنهادم پذرفته شد استاد مزاری رهبر حزب وحدت به حیث معاون در امور سیاسی و من به حیث معاون در امور نظامی مناطق شمال پشنهاد شدم."
کابل متشنج شده بود مجاهدین احزاب مختلف که از گروپ های اتنیکها تشکیل شده بودند در کوچه های کابل به یغما گری و چپاول گری بزرگ دست زدند که در طورل تاریخ بی مانند بود بلاخره در اثر میانجی بوتروس گاللی سرمنشی ملل متحد و بنین سیوان نمایده خاص سرمنشی ملل متحد در افغانستان به تاریخ 27 اپریل یک شورای مؤقت تاسیس گردید در این شورای پنجاه نفری صبغت الله مجددی به حیث رییس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان برای دو ماه گلبدین حکمتیار به حیث صدر اعظم و احمد شاه مسعود به صفت وزیر دفاع تعیین شدند. وبعدآ آنرا پیروزی هشت ثور مجاهدین نام گذاشتند..
در آن روز ها به اساس نوشته رووف بیگی در کتاب "نامش افغانستان بود" " از نزدیک تماشاه میکردیم که اموال و موتر های مردم از طرف مجاهدین چور و چپاول می گردید . نیرو های جمعت اسلامی و حزب اسلامی از یک سو میان هم تا مرگ می جنگیدندو از سوی دیگر اموال مردم و دولت را به یغما می بردند و آنها را به قره باغ و لوگر انتقال میدادند".
یاوز از زبان جنرال دوستم در رابطه به هشت ثورمینویسد " اگر من در مقابل داکتر نجیب پرچم عصیان بلند نمی کردم ، تحقق یافتن انقلاب اسلامی حتی مورد بحث هم شده نمی توانست و اگر من حمایت خود را از داکتر نجیب ادامه میدادم ، فکر انقلاب اسلامی بیشتر از یک خیال چیزی دیگری نمی بود""
در گروپ بزرگی از مجاهدین فاتح که بیرق پیروزی مجاهدین را در دست داشتند، مجاهدی که خود را حاجی یعقوب از مجاهدین محاذ ملی معرفی نمودند و خود را همرزمان پیر مجددی میدانستند گفت: "من چهارده سال جهاد کردم و بعد از ظفر با افتخار بیرق را بدست گرفته با دادن شعار های پیروزی و صدای الله اکبر داخل کابل شدیم ما را عساکر دوستم در یک حویلی بزرگ جابجا کردند بیرق ما هم در یک کنج خانه گذاشته شد بعد از دو روز احساس کردم که ما پیروز نشده ایم ما را تسلیم نموده اند. دوستم اجازه ی داخل شدن ما را در شهر کابل داده است وبس. مثل اسیر بودم بعد از دو روز با استفاده از زبان اوزبیکی از قید عساکردوستم رها شدم و دوباره نام پیروزی را نمی خواهم بگیرم).)
شراف قوماندان که یکی از قوماندانهای جمعت در دوران جهاد بود در همان سال در یک مجلس خصوصی در شهر پشاور برایم گفت ( شما میگفتید که تاریج به پیش میرود اما ما توانستیم تاریخ را عقب برگردانیم جریان آنرا خواهیم دید)
اسماعیل پهلوان که یکی از قوماندانان دوستم است در کنترول شهر کابل در آن وقت سهم داشت گفت: ( ما کنترول را در شهر کابل بدست گرفتیم . ما از کسی دیگری به غیر از دوستم اطاعت نمی کردیم.)
امان معاشر،خبرنگار مجله زن - کانادا
Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

Monday, April 6, 2015

دکترغنی؛ زبان جئوپلتیک را خوب میداند.

دکترغنی؛ زبان جئوپلتیک را خوب میداند.

برگرفته شده از ویبلاگ رزاق مامون ، 16 حمل 1394
حاشیه یی بر نظرات منتقدان دکترغنی برای پیوستن به ائتلاف تحت رهبری عربستان- امریکا
تاریخ اثبات کرد که جهادِ غیرتجارتی برای حفاظت از منافع مردم افغانستان، خود ویرانگری است.

 زنده گی و فجایع به ما آموخته است که اغوای مردم به نام جهاد، اگرارزشی داشته بود؛ همانا دراستفاده سیاسی واقتصادی از آن ارزش بود. غیرازآن، جهادی که ثمره اش سقوط کامل همان «ملت مجاهد» باشد؛ هیچ ارزشی ندارد. جهاد 14 ساله و خانه جنگی های پس از آن، برای افغانستان، کمترین ضمانت پایدار و حتی کوتاه مدت، به ارمغان نیاورد. این یک درس عبرت است برای نسل کنونی و فرزندان فردا. 
حکومت دکترغنی از یک رؤیای تلخ بیدار شده است و درک میکند که ازنیروی رایگان«جهاد» و همچنان موقعیت حساس جئوپلتیک افغانستان، باید برای تأمین منافع کشور، استفاده تجارتی شود نه مانند سال هایی که تخم های جهاد همه درسبد پاکستان وانگلیس وامریکا چیده شد و سهم مردم افغانستان فقط لقب مضحک «شهید پرور» بود.
مثل همیشه، درتعیین سیاست خارجی کشور، با واقعیاتی رویاروی استیم که مقابله یا مدیرت آن دراختیار ما نیست.

 یکی از ویژگی های بحران زده گی آن است که اکثر «نخبه گان»  در ارزیابی میان آرزو های شیرین و واقعیت های تلخ، دچار اشتباه یا سوء محاسبه می شوند. هردم از صلح گپ میزنند! اما صلحی وجود ندارد و خود شان معترف اند که آوردن صلح یک معجزه است.
 صلح، برای ما ضرورت حیاتی است؛ ولی برای کشورهایی که منازعات را طراحی و مدیریت می کنند؛ برقراری صلح درمنطقه، جای منافع کلان آن ها را نمیگیرد. آن ها فرآیند حرکت به سوی آینده را هم آهنگ با منافع راهبردی خود شان تنظیم می کنند. ما که زور یا توانایی برای مقابله با سیستم جهانی را در خود نمی بینیم؛ دست کم عقل به ما میگوید که برای حفاظت از خود و برای، برای زنده ماندن وحفظ این خانۀ نیمه ویران، چه باید بکنیم. 
 هنر سیاسی این است که ما منافع خود را از طریق همسویی با منافع قدرت های تعیین کننده و برتر، تعریف کنیم. ورنه، به ما همان چیزی می رسد که تا حالا رسیده است.
سهم ما ازین همه «جهاد»، چند مرحله یی، «ایثار»، دربدری وفروپاشی هستی مادی ومعنوی تا کنون چه بوده است که هنوز هم داریم ازموضع گیری دکترغنی میترسیم؟ مثل این که موضع گیری های کودکانه و خطرناک کرزی برای تقابل بی جهت وعبث علیه امریکا، بسیاری ها را هراسان نمیکرد. آری، جنگ کنونی خاصیتش همین است که عقل عمومی را گول میزند. 

کشوری که خود به نماد ترس ووحشت ( حتی برای صاحبانش) مبدل شده، دیگر ازچه میترسد؟ 

 ورشکسته گی اقتصاد، ویرانی مملکت ( به دست خود ما)، شیوع خوی گدایی، نهادینه شدن بی اعتمادی و فساد، تعصبی غیرقابل کنترول و ترس از کشورهایی که از قوی شدن ما می ترسند. دنیا به همین اندازه بی رحم است.  هراندازه یی که نامردی و جفا وبی رحمی درحق ما بیشتر می شود؛ درفهم این بی رحمی بی سواد تر می شویم!

جهان اسلام چیست که ما به ریسمان پودۀ آن خود را آویخته ایم؟ این یک شعار یا رویکش منافع اقتصادی وملی برای کشور هاست. جنگ افغانستان و یمن، ظاهراً جنگ مذهبی، اما کاملاً سیاسی و جنگ صیانت وبقا، وبیمه کردن بازارهای ده یا بیست سال آینده است. موقعیت حساس ما به دلیل حضور پایگاه های بین المللی به ما می آموزاند که ما دربهره گیری از تعاملات جهانی باید سهم داشته باشیم.
نیاز حیاتی ما این است که بی هیچ مصلحتی، در خط منافع خود به هر قیمت ممکن، درحرکت باشیم. دنیای کفر و مسلمان به مظلومیت، کشتار، بی عزتی وگرسنه گی ما در هیچ زمانی رحم نکرده است. قدرت های اسلامی و غیراسلامی فقط زمانی ما را  جدی می گیرند که به قدرتی غیرقابل چشم پوشی و یک تهدید تبدیل شویم یا در حفاظ قدرت هایی قرار داشته باشیم که می توانند سر دیگران را بخورند و خورده اند.
تحلیل گران باید دریک نقطه اتفاق نظر پیدا کنند که «صلح» درافغانستان درآیندۀ نزدیک تأمین نمیشود. مجموع جبهه سازی های عمومی در سطح خاور میانه و آسیای جنوبی- مرکزی نشان میدهد که ما لازم داریم منافع و بقای خود را در موجی از تنش های جدید (درحال آغاز) تعریف کنیم.
ما درچهل سال اخیر، در ورطه چندین جنگ (جهادی، طالبی، ضدطالبی وتروریزم) علی الظاهر از صفحۀ نقشه محو نشده ایم؛ اما چون دقیق بنگریم، ازنظر اقتصادی، سلامت اجتماعی، فضایل انسانی و قدرت ملی وامنیتی، تا خط آخر محو شده ایم. دیگر برای ما چه اهمیتی دارد که فریاد بزنیم که ما نباید وارد معارک جنگ منطقه یی شویم و قس علیهذا...
ما همین اکنون مرکز جنگ نیابتی هستیم.
 اگرناظران ایرانی، ازبک یا قزاقستانی به رهبران شان هشدارمیدهند که نباید شکار موج جنگ نیابتی شوند؛ حق دارند؛ زیرا زیرپایه های هستی اجتماعی و امنیتی آنان آسیب ندیده و همه چیز سرجایش قرار دارد. اما موقعیت ما درست عکس آن است. منافع ما درهمسویی با گردش جهانی سیستم مسلط بر دنیای اقتصاد و جنگ است. فهمیدن این موضوع به استعدادی نبوغ آسا نیاز ندارد. هرکه یک مقداری هم از حوادثی که برما گذشته است، آموخته باشد؛ لااقل درک می کند که منافع ما در چیست.

Sunday, October 26, 2014

خبرفوری؛ کاخ صدارت تاراج شده است. برگرفته شده از ویبلاگ رزاق مامون

 
یکشنبه ۴ عقرب ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خبرفوری؛ کاخ صدارت تاراج شده است.

 «سودای غنیمت»؛ از صدر اسلام تا مجریان حکومت اسلامی در افغانستان

"این خبر را به تکرار شنیده بودم. اگر بجای جنرال دوستم دوستان اصلاحاتی ما میبودند با بزرگنمایی های بی مقیاس در رسانه ها انعکاس میدادند. اما این جنرال دوستم بود که با فطرت مردانگی خود نخواست این مسئله را رسانه یی بسازد."
 
به گزارش منابع قریب به سترجنرال عبدالرشید «دوستم»، معاون اول ریاست جمهوری درحکومت وحدت ملی، افراد وابسته به مارشال فهیم فقید ویونس قانونی – آخرین معاون اول مؤقتی دردستگاه حامدکرزی- درواپسین روزهای خروج از کاخ صدارت عظمی (مقرمعاونت اول ریاست جمهوری) فقط چهاردیوار خالی را باقی گذاشته وهمه وسایل آن جا را تخلیه کرده اند.

درتازه ترین گزارش واصله از زبان جنرال دوستم نقل شده است: یک روز قبل از اجرای مراسم سوگند که به قصر صدارت رفتیم؛ همه چیز دفاتر صدارت سرجایش بود؛ از قبیل موبل وفرنیچر، قالین های ابریشمی وطنی ودیگرابزارهای ضروری که شایسته ی یک کاخ رسمی است. مگر وقتی بعد از مراسم تحلیف رئیس جمهور ومعاونان وارد قصر صدارت شدیم با تعجب دیدیم که هیچ چیز از اشیای قیمتی و زیبا در آن جا نبود؛ همه اجناس کارآمد را نفرهای مارشال صاحب وقانونی صاحب تخلیه کرده و فقط چهار دیوار باقی بود ودیگر هیچ.
نه قالین بود؛ نه پرده؛ نه ظروف؛ خلاصه هیچ چیز خوبی که کارآمد و مناسب برای این مقام باشد؛ وجود نداشت. پرسان کردیم؛ همه گفتند که ما خبر نداریم. وقتی آمرمالی مقام معاونیت اول ریاست جمهوری را احضار کردیم تا به خریداری وسایل اقدام کند؛ گفت که ما بودجه نداریم.
درپایانه ی گزارش گفته شده است جنرال دوستم به آمرمالی گفت که خود ما بودجه داریم و دستور داد از بودجه ی شخصی ایشان کاخ صدارت دو باره سروسامان داده شود. درین باره اخبار رسمی منتشر نشده (نباید توقع داشت که رسماً این موضوع افشا شود)  و علی رغم تلاش هایی که صورت گرفت؛ کسی حاضر به اطلاع رسانی نشد.
برخی افراد درآخرین روزهای تحول دهی قدرت در رخنما های خود به دیگران اطمینان می دادند که «قصرصدارت هنوز در دست نیروهای مقاومت است، مطمین باشید!» یعنی این عمل را نا فهمیده نوعی «مقاومت» مثبت قیاس کرده بودند. اگر این خبرآن طوری که از زبان جنرال روایت شده، درست ثابت شود؛ طبل یک رسوایی بزرگ دیگر تاریخی به صدا درخواهد آمد. حکومت وحدت ملی روی یک طناب باریک راه می رود و رد گیری این موضوع درهم گذاری با موارد کلان، هیچ پنداشته می شود.

اشاره: درسال 1371نفرات حضرت صبغت الله مجددی که قرار بود سه ماه بعد کاخ ریاست جمهوری را تخلیه کنند؛ قالین های ارگ را لوله کرده و موترهای کلانی را آورده بودند که دارایی های منقول غنیمتی را هم با خود به بیرون از کاخ انتقال دهند که افراد امنیتی احمد شاه مسعود مانع شده بودند.
یک سال بعد، دولت استاد ربانی به ملیشه های حرکت انقلاب اسلامی به رهبری مرحوم مولوی محمد نبی محمدی اعلام کرد که باید از ساختمان بزرگ و لوکس «کمیته ی مرکزی» جوار وزارت دفاع ملی خارج شده و آن را دراختیار نیروهای دولتی قرار بدهند. سخنگوی حرکت انقلاب فوری با رادیو ها مصاحبه کرده و از جور وجفای شورای نظار شکایت سرداد و گفت که مجاهدین حرکت انقلاب اسلامی تعمیر کمیته مرکزی را به تنهایی «غنیمت» گرفته اند و افراد شورای نظار در«فتح»آن هیچ نقشی نداشتند اما حالا درمقابل مجاهدین حق تلفی کرده و می گویند که ازین جا بیرون بروید!
درکارنامه ی دسته جات معتقد به اصل «غنیمت از کفار» ازین حکایه ها بسیار است؛ تفاوت کار از صدر اسلام تا به حال این است که گروه های جهادی درافغانستان بین غنیمت گیری ازکفار و تاراج دارایی بیت المال و اموال شخصی مسلمانان، کمترین تفاوتی قایل نبوده و درپیگیری مطالبات شان هیچ ملاحظه یا وسواس نشان نمیدهند.

Tuesday, July 15, 2014

به مرگ خود نمیگرییم و به زخم دیگران آه میکشیم

به مرگ خود نمیگرییم و به زخم دیگران آه میکشیم


همیشه در محض شروع عملیات اسرائیل بالای فلسطینیان گونه های مختلف از داد و ویلا و شعار های گوناگون را را میشنویم. اما بعد از گذشت چند روز دوباره به خواب غفلت فرو رفته و نظاره گر حملات بعدی میباشیم تا دوباره شعار های ضد اسرائیلی داده و خود را یک فرد با احساس جلوه دهیم. صدای ضعیف را هیچکسی نمیشنود. بلکه باید بخاطر شنواندن صدا، قوی باشیم. یکبار هم بجای اینگونه شعار های خشک و خالی و احساسات نمایشی ندیدم که کسی بگوید که بیاییم همه دست به دست یکدیگر داده بجای خواب غفلت همه تلاش کنیم تا سر پا بایستیم و به تکنالوژی که اسرائیل دست یافته ما هم شب و روز تلاش کنیم و زحمت بکشیم تا به معادل آن دست بیابیم تا در قدم اول از زیر انحصار انها براییم. دوم اینکه در حملات اخیر همان منافقین که سه اسرائیلی را ربوده و کشتند، و بهانه یی برای اسرائیلی ها دادند تا حملات خودرا دوباره آغاز کنند،و منافقین امثال آنها را از اجتماع خود بیرون کنیم تا بهانه یی بدست دشمن ندهیم. آیا میشود دست خالی با دشمن تا دندان مصلح جنگید؟ در صدر اسلام در جنگ های مانند جنگ بدر اگر به هر پیمانه یی هم که تعداد دشمن زیاد بود، اما جنگ ها تن به تن بود که میتوانستی حد اقل از خود دفاع کنی. اما امروز جنگ از دور هدایت و انجام میشود. چرا نمیگوییم خود ما بجای خرید اسلحه از یک دشمن و استفاده بالای دیگر، یک مقدار هنگفت پول را دوباره به جیب دشمن ریختن کرده خود ماتلاش به ساخت آن نمیکنیم. آیا بدون زحمت میشود چیزی بدست اورد؟ آیا پیامبر اسلام تنها با دعا کردن و صدا کشیدن اسلام را سر پا ایستاد کرده و توسعه دادند و یا زحمات بی نهایت را کشیده و در هر قدم از تدبیر و تعقل و تلاش کار گرفته موفق شدند؟ آیا خداوند نگفته که وضعیت هیچ قومی را تغیر نمیدهد تا خود شان تغیر نکنند؟
فقط با بهانه ی "مسلمین را نمیگذارند" گفتن نمیشود از مسئولیت که خداوند به ما داده گریخت.
چندین سال به اینسو خود مردم ما در آتش میسوزد یکبار نمیگوییم که ما اینچنین هستیم. و هر روز یکدیگر را خو ما میکشیم. اما گاهی داد فلسطین را میکشیم و گاهی مصر و گاهی ممالک دیگر را در حالیکه بدبختی که ما دچار آن هستیم شاید به خواب آنها هم نیاییم.

Sunday, June 29, 2014

اشرف غنی: داکتر عبدالله باید احترامانه حاکمیت قانون را بپذیرد

images

اشرف غنی: داکتر عبدالله باید احترامانه حاکمیت قانون را بپذیرد

اشرف غنی احمدزی، نامزد ریاست جمهوری افغانستان با انتقاد از ستاد انتخاباتی رقیبش عبدالله عبدالله می‌گوید که وی نباید از پروسۀ انتخابات پایش را بیرون بکشد.

این نامزد انتخابات دور دوم ریاست جمهوری افغانستان که چهارشنبه‌شب، شب ۵ جوزا در یک نشست خبری صحبت می‌کرد عمل‌کرد ستاد انتخاباتی آقای عبدالله را اعتراض به شکست خواند و گفت که نباید از پروسۀ انتخابات پای بیرون بکشند.
آقای غنی هم‌چنان از رقیبش خواست که احترامانه حاکمیت قانون را بپذیرد، نه این‌که به توصیۀ افرادی‌که مغرضانه فکر می‌کنند گوش دهد.

وی هم‌چنان گفت که آرای که آنان به دست آورده‌اند پاک و عاری از تقلب است و دست به هیچ معاملۀ سیاسی که منجر به تشکل شرکت سهامی شود نخواهد زد.

اشرف غنی احمدزی گفت که دلیل سکوت آنان در مدت این چند روز، احترام به فرمایش‌های کمیسیون مستقل انتخابات بوده‌ و تا روزی‌که نتیجه از سوی کمیسیون مستقل انتخابات اعلام می‌گردد، انتظار خواهند کشید.

“ارگ باید تخلیه شود و به‌طور مسالمت آمیز به داکتر عبدالله تسلیم گردد!”

“ارگ باید تخلیه شود و به‌طور مسالمت آمیز به داکتر عبدالله تسلیم گردد!”

نویسنده: فرخنده زهرا نادری، عضو مجلس نماینده‌گان
 
Farkhunda Zahra Naderiصدای قدرت جویانه معترضان تیم هم‌گرایی نمایان‌گرسرکشی این گروه از قانون، سرکشی از حاکمیت قانون و مردمسالاری است. در اصول دموکراسی قطع نظر از سلیقه های گروهی تیم همگرایی، عرف جهانی این است که کمیسیون مستقل انتخابات اعلام نتایج را انجام داده یکی از نامزدان را رییس جمهور معرفی می‎کند، اما  در عرف خشونت، گروه خاص، خود را ما فوق قانون شمرده قانون را بدست گرفته و با شعار های تیوریک شاعرانه شان راجع به منافع مردم بیرون از مرز های قانون زورگویی می‌کنند و در نهایت این گروه سلطه جو در عدم اصول دموکراسی، ایشان را برنده قدرت اعلان کرده خواهان ترویج عرف خشونت در میان مردم با حرکات زور گویی می‌گردند که در نتیجه قدرتی که از آن بوجود خواهد آمد، قدرت افراط‌ گری و دیکتاتوری خواهد بود که حافظه تاریخ ما چنین گذشته‌ها را به اشکال مختلف تجربه نموده است.
 
ریختن مردم در جاده‌ها در اعتراض به تقلب یک امر خیلی به‌جا و ارزنده است، اما متاسفانه بیرون شدن این گروه، نه نماینده گی از ملت می‌کند و نه خواسته ها و آواز مردم (مبارزه علیه تقلب) را انعکاس می‌دهد، بلکه بیرون شدن آن‌ها ممثل تقاضای غیر قانونی تیم همگرایی که به هر قیمتی خواهان گرفتن قدرت اند، میباشد (ما برنده هستیم!)؛ چون ایشان قدرت را اجازه فلتر (تصفیه) نداده خواهان فلج سازی ماشین های تصفیه قدرت در پروسه دموکراسی (کمیسیون های مستقل انتخابات و شکایات انتخاباتی) اند. تیم همگرایی در پشت دروازه ارگ حق مالکیت آن‌جا را ادعا نموده هشدار دادند و با نقض حقوق میلیون‌ها اتباع دیگر این کشور که در روز انتخابات رای داده اند و زعیم ملی را انتخاب کرده اند، جهت منافع و سلیقه گروه خود، رییس جمهور
اعلان مینمایند.
 
تاثیرات این اعتراضات
به‌جا میدانم راجع به تاثیرات این صدا های بی تاثیرسلطه جویانه اندکی بیشتر تبصره نمایم.
 
گفته میشود افغانستان تقریباً بین ٢۵-٣٠ میلیون نفوس دارد که از این جمله برای  ١۵-٢٠ میلیون آن کارت رای دهی توزیع شده است و در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ١٣٩٣ نظر به آمار رسمی ارایه شده کمیسیون مستقل انتخابات بین ٧-٨ میلیون تن در سراسر کشور رای داده اند.
 
اما نقطه قابل عطف این‌جاست که تیم محترم اصلاحات با همگرایی غیر قانونی شان تظاهرات غیر دموکراتیک را در سه ولایت بشمول پایتخت به‌خاطر نمایش زورگویی و تمرین کودتا براه انداختند که بدون تردید اثری در نتایج انتخابات وارد نمیتواند. بطور نمونه از بین همایش که در سه ولایت (بادغیس تقریباً ۶٠٠ نفر، بلخ ١٢٠٠نفر و در کابل در حدود ١۵٠٠٠ -١٧٠٠٠ تن اشتراک کننده) به‌وقوع پیوست گسترده ترین آنرا که در کابل با زحمات بیکران و موجودیت فزیکی رهبران محترم تیم همگرایی صورت گرفت، مورد بحث قرار دهم.
 
در کابل تقریباً در حدود ۵ میلیون تن سکونت دارند و از این آمار تقریباً ۸۰۰۰۰۰ آن رای داده اند و با سخاوت آمار میخواهم بگویم که تقریباً ١۵٠٠٠ -١٧٠٠٠تن از هوإداران تیم هم‌گرایی که تعداد قابل ملاحظه شان‌را شهروندان بیرونی و غیر واجد شرایط رای دهی از لحاظ سنی تشکیل میدادند به روز جمعه روی سرک ها و خیابان های شهر کابل ریختند. حال در این صورت آیا ١۵ – ١٧ هزار هواداران همگرایی میتوانند حق تخمیناً ۵ میلیون کابلی را سلب نموده تاثیرات بر آرای ۸۰۰۰۰۰ شهروندان کابل که در پروسه ملی انتخابات جهت انتخاب سیاسی سهم گرفتند بوجود بیاورد؟
 
اصلاً نه!
 
قطع نظر از اینکه آمار معترضان محترم همگرایی در سه ولایت مزبور حتی نفوس کوچک ترین ولایت این کشور را تشکیل داده نمیتواند.
 
نکته دیگر اینکه این معترضان خلاف قانون با الفاظ خشونت بارصدا بلند می‌کردند و شعار می‌دادند. شاید تعدادی زیاد از معترضان نظر به جبر زمان ناخود آگاه و احساساتی، اما با مهندسی کتله های کوچک شعار های ضد دموکراسی، ضد صلح و ضد قانون مداری را سرمی‌دادند که در نتیجهٓ فریاد های غیر مسولانه تیم همگرایی، این گروه خواهان حاکم ساختن قدرت سه دهه جنگ شدند. شاید بیشتر جوانان که در این گروه بودند با احساس پاک شان به‌سوی صدای طبل ی که راه آینده شان را به ترکستان می برد، میرفتند، زیرا نسل ٢۵ ساله امروز ماکه در زمان رژیم پیشین (طالبان) ۵ ساله و در ختم آن قدرت بعد از ٧ سال به‌سن ١٢ساله‌گی رسیده بودند، حالا با ١٣ سال دموکراسی، ٢۵ ساله هستند و این نسل تنها رژیم گذشته را با درد هایش و دموکراسی را با نواقص آن میدانند، اما اینکه چی ضعف حکومت‌داری سبب شد تا آن رژیم‌ در کشور ما پیاده شود، مقاومت مرز های کشور ما را ازبین برده عناصر بیگانه‌گان در کشور ما جا گیرد، این موضوع به ندرت از سوی تعداد کمی از جوانان تحلیل و بررسی می‌شود. علاوه بر این یک افغان ی که در زمان ورود دموکراسی در سال ۲۰۰۱، ۵ ساله بود، حالا در سن ١٨ ساله‌گی قرار دارد و این نسل دموکراسی تا اندازه تعریف بحران سازی را تجربه نکرده و نمیدانند، اما با احساسات پاک خود گرفتار بازی های فرسوده و کهنه ی می‌شوند که نتیجه اش را درست نمیدانند تا اینکه تجربه کنند؛ اما قطع نظر از اینکه چی تعداد از نسل جوان ما به چی میزان از گذشته تحلیل دارند، خرابی های کابل حافظه اش را نباخته است، پس کابل و شهروندان کابل و تمام ولایات افغانستان تاریخ زنده از جنگ سه دهه اند و فراتر از طالبان ودموکراسی حافظه دارند، بنابرآن این ملت، ضعف مقاومت اش را و از بین رفتن نهاد های حکومتی اش را بخاطر قدرت هیچ سیاسیون در این زمان مردم‌سالاری، قربانی نمیکنند و تصمیم این ملت در راستای امضای توافقنامه امنیتی کابل-واشنگتن در لویه جرگه عنعنوی بزرگ‌ترین مصداق این ادعا است.
 
جالب اینکه تیم همگرایی بی‌خبراز تاریخ جنگی کشور ما ادعای حکومت‌داری سالم را در سطح عالی و مطابق به معیار های غربی که صدها سال عمر دارد، دارند و در غیر آن حوصله‌مندی ساختن و رشد آن‌را در سیاست شان نمی‌پذیرند. در ضمن این تیم نهاد‌های نو پای ١٣ ساله دموکراسی را به جرم آوردن مردم‌سالاری و اصول گرایی محکوم به جرم فرد (جرم یک عمل شخصی است تعقیب،گرفتاری یا توقف متهم و تطبیق جزا بر او به شخصی دیگری سرایت نمیکند. ماده ٢۶ قانون اساسی افغانستان) نموده تفکیک شخص حکمی و حقوقی را کاملاً در سیاست شان حذف نموده، خلاف قانون اساسی سرایت جرم را نه تنها از فرد به فرد بل به نهاد نیز جایز میدانند. در نتیجه این افکار و پالیسی فرا قانونی تیم محترم همگرایی، نهاد های دموکراتیک بالخصوص کمیسیون های که بابسا چالش ها، وظیفه تصفیه قدرت را ازخون ریزی دهه های گذشته به‌رنگ ریزی امروز مبدل نموده اند، مجرمین ۳ دهه جنگ شناخته شده از سوی این تیم در این انتخابات به‌مرگ محکوم شده اند.
 
اما این تیم  بی‌خبراز این‌که چنین فضای امن و آزادی برای درد باختن و ماتم سرایی قدرت شان مبین قدرت دموکراسی و نهاد های اند که ایشان به آن‌ها شعار های خشونت آمیز هم‌چو “مرگ باد” و “نابودی” را روا می‌دارند.
 
 اما مهندسان قدرت همگرایی ما باید بدانند که مردم به هیچ صورت این‌گونه ژست‌های خشونت‌زا را که زخم و اضطراب جنگ های داخلی گذشته را در ذهن آن‌ها دوباره بیدار سازد نمی پذیرند و فرصت تکرار تاریخ را نمی‌دهند!
 
آیا این حرکات مدنی نامیده میشود؟
ماده ٣۶ قانون اساسی افغانستان، اتباع کشور را حق تظاهرات برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز شان بدون حمل سلاح را داده است که در هیاهوی روز جمعه این نکات جداً نقض شد.
 
نخست تلویزون نور با پخش آهنگ که مردم را تحریک به خشونت می‌کرد و عملا از گرفتن سلاح نام می‌برد صریحاً این ماده را نقض نموده است (مطلع آهنگ: دشمن تو تانگ دارد از تو تفنگ است).
 
بیایید فرض کنیم که اگر در مقابل این گروه پر هلهله ی زورگو در یک سرک کابل شهروندی کابلی که از تیم تحول با چهره شناخته شده مقابل می‌شد، چی واقع می‌شد؟
 
تقاضا های خلاف قانون و شعار های کودتای و نفرت‌زای تیم هم‌گرایی به روز جمعه مردم را تحریک به خشونت می‌نمود. چند نمونه از شعار های تیم همگرایی که نماینده‌گی ازحرکت مدنی، افکار حکومت‌داری و ساختن نه بل نمایان‌گر خشونت و از بین بردن دموکراسی استند یاد می‌کنم:
 
- مرگ به کمیسیون مستقل انتخابات
- مرگ به ارگ!
- مرگ به ارگ نشینان!
- ارگ باید تخلیه شود و به‌طور مسالمت آمیز به داکتر عبدالله تسلیم گردد.
- یا ارگ یا مرگ
- رییس جمهور ما داکترعبدالله است، به هیچ چیزی دیگری قناعت نداریم!
- ما برنده هستیم!
- مرگ به اشرف غنی احمد زی!
 
این تقاضا های غیر قانونی و سلیقه جویانه، انتهای تحرک نفرت را در سرزمین که نه تنها بیش از ٣ دهه جنگ را پشت سر گذاشته بل همین اکنون در حال جنگ بوده و مردم هر روز خون را در مقابل چشمان شان می‌بینند، می‌کارد. پس با صراحت لهجه میتوان گفت که تظاهرات اخیر مدنی بوده نمیتواند!
 
به بازی گرفتن احساسات مردم در این نمایش های سلطه جویانه با شعار های‌که به‌دلیل اصل نبودن اش هیچگاه نتوانست وارد مناظره گردد از یک طرف و از طرف دیگر نادیده گرفتن نهاد های قانونی با بهانه چالش های اجتماعی نیروی کاذب به مهندسان زور گوی قدرت داده که در نتیجه “تظاهرات” چنین وادار نمایند که میتوانندبا شدت بخشیدن آتش احساسات مردم جنگ های داخلی را دوباره در افغانستان حاکم سازند تا باشد به‌وسیله چنین فشار یا ریس جمهور (ارگ باید تخلیه شود و به‌طور مسالمت آمیز به داکتر عبدالله تسلیم گردد) و یا کمیسیون های مستقل انتخابات (رییس جمهور ما داکتر عبدالله است، به هیچ چیز دیگری قناعت نداریم) را وادار به تسلیم قدرت به تیم همگرایی نماید، اما خوش‌بختانه قدرت دموکراسی و مردم‌سالاری فراتر از نمایش های زورگویانه است.
 
گرفتن قدرت با چنین هشدار ها و محاصره شدن ارگ از سوی رهبری تیم همگرایی و سردادن شعار های غیر دموکراتیک (ارگ باید تخلیه شود و بطور مسالمت‌آمیز به داکتر عبدالله تسلیم گردد) مبین این واقعیت است که تیم همگرایی به‌جز از رسیدن به قدرت مطلقه به هیچ چیزی دیگری قناعت ندارند. بالاخره با بهانه های کمبودی و ضعف در نهاد های دموکراسی به هر قیمت آماده حمله و گرفتن قدرت استند وبس! اینجا مهندسان همگرایی ما بر دموکراسی منت میگذارند که از واژه “مسالمت‌آمیز” استفاده نموده هشدار خود را مدنی ساخته اند.این مانند آن است که یک انگشت که با علامه (۱) اخطار میدهد، (۴) انگشت دیگر به‌سوی هشدار دهنده می‌آید اما متاسفانه اشتیاق قدرت، چشم بینایی درآن چهار انگشت نمانده است.
 
واقعاً به روز جمعه بزرگ‌ترین نمایش از اعتراضات تیم همگرایی را شاهد بودیم چون‌که از این بیشتر برای شان امکان پذیر نبود. در تظاهرات دور قبل آن‌ها، مردم صلح جوی افغانستان نخواستند که به جاده ها بیرون شده هم خود و هم ملت جنگ دیده را اذیت کنند، اما این بار رهبران این تیم برای امتیاز گیری و ایجاد اضطراب و ترس در ذهن مردم خود بیرون آمده آخرین ضربه های قدرت شانرا استفاده نمودند و روز را هم روز جمعه انتخاب کردند تا باشد در این رخصتی عمومی ١۵٠٠٠ -١٧٠٠٠ تن را از مسجد‌ها با شعار های جنگی و احساساتی شان بیرون بکشانند. اما یک‌بار دیگر باید گفت که مردم این‌جا حاکم اند نه یک گروه خاص!
 
 پیشنهادات:
رهبران این کشور جنگ دیده نباید فرهنگ خشونت را با الفاظ نفرت‌زا درقالب دموکراسی پیاده کنند بل با الفاظ صلح پرور شان باید الگوساز فرهنگ دموکراسی که همانا فرهنگ هم‌زیستی، همدیگر پذیری، ساختن و پیش رفتن است، باشند، نه به بن‌بست کشانیدن و عقب بردن مردم!
 
تیم محترم هم‌گرایی:
  1. به‌خاطر دید بزرگ رهبریت و ادعای زعامت باید کمیسیون ها را به‌صورت نهاد های یکبار مصرف ندیده بلکه اجازه رشد و پیش‌رفت آن‌ها را در سرزمین جنگ زده و خون‌ریز جهت ارزش و پاس‌داری ازخون افغان‌های شهید این پروسه و انگشتان که به‌خاطر رنگ کمیسیون با رنگ خون شان حلال شدند، داده و به پروسه احترام بگذارند.
  1. شما با وصف این‌که نظر به کاستی های دموکراسی نو پا نتوانستید آپوزیسیون را قوی و روشن تعریف نمایید، موجودیت شما در صحنه سیاست برای توازن بخشیدن به فضای پرچالش سیاسی کشور ما غنیمت بوده و در بسا موارد قابل توجه است، پس این تفکیک ی که بین شما و آپوزیسون مسلح (طالبان) دولت وجود دارد را حفظ نموده بجای کمیسیون سمع شکایات انتخاباتی و قوه قضا، محکمه صحرایی نیافرینید.
  1. به مردم در هر دو حالت باید اطمینان دهید که اگر حکومت هستید یا آپوزیسیون، نه اینکه خشونت میکارید بلکه در هر دوحالت دموکرات پرور استید نه خشونت پرور!
  1. تیم تحول و تداوم که شریک شما در این پروسه اند در داخل کمیسیون ها در انتظار حضور شماست، با وصف این‌که پروسه به صورت عادی پیش می‌رود، اما حضور شما در کمیسیون تعهد شما را در دموکراسی نشان میدهد. در ضمن هردو تیم با تعریف جدید از سیاست، داخل صحنه ی گرفتن قدرت شده اند و آن اینکه با هم دشمن نیستند بلکه مبنی بر دیدگاه و برنامه تقسیم شده اند که حتی در نتیجه بازی نیز با هم شرکا باقی مانده یکی حکومت و دیگری آپوزیسیون خواهد بود.